حسن سيد اشرفى
491
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
به نطق كرده و همراه با آن آورده شود يعنى در تعريف انسان گفته شود « شىء ثبت له النّطق » آنوقت به اعتبار تقييدش به نطق مىشود از خواص بارز انسان . آرى ، مفهوم شىء به تنهايى عرض عامّ براى انسان است ولى به همراه نطق از آثار بارز انسان شده كه او را از ساير اشياء جدا مىكند . 451 - مصنّف در خلاصهگيرى از تحقيق و جواب به محقّق شريف چه مىفرمايد ؟ ( و بالجملة . . . و من الذّاتى ) ج : مىفرمايد : خلاصه آنكه وقتى ناطق ، فصل حقيقى براى انسان نشد اشكالى نخواهد داشت كه مفهوم شىء در معناى ناطق اخذ شود . چرا كه لازم نمىآيد ؛ عرض عامّ داخل در فصل شود بلكه در واقع ناطق ، عرض خاصّ كه از امور عرضى بوده مىباشد « 1 » و اخذ كردن مفهوم شىء در ناطق در واقع داخل شدن عرض عامّ در عرض خاصّ مىباشد نه اينكه عرض عامّ داخل در فصل كه از ذاتيّات بوده مىشود تا اشكال محقّق شريف پيش آيد و مجبور به قول به بسيط بودن معناى مشتقّ شويم . بلكه معناى مشتقّ ، مركب بوده و اشكال ايشان نيز وارد نخواهد بود . 452 - نظر صاحب فصول نسبت به شقّ دوّم كلام محقّق شريف و اشكال وى چيست ؟ ( ثمّ قال . . . ايضا ) ج : مىفرمايد : صاحب فصول فرموده است : مىتوان وجه دوّم كلام محقّق شريف كه مقصود از شىء نه مفهوم آنكه مصداق شىء بوده را نيز اختيار كرد و اشكالى پيش نيايد
--> ( 1 ) - اينكه مصنّف ، ناطق را عرض خاصّ دانسته و بعد مىگويد ؛ از امور عرضى بوده با تعبير خودش در گذشته فرق دارد ، زيرا عرضى را امورى اعتبارى مىدانست . مثل ملكيّت و زوجيّت ولى عرض را امرى حقيقى دانسته كه داراى وجود خارجى بوده كه در ضمن غير تحقّق پيدا مىكند . حال اگر ناطق از امور عرضى باشد بايد گفت ؛ ناطق امرى اعتبارى است درحالىكه از امور حقيقى و خارجى است . ولى ممكن است گفته شود ؛ مصنّف براى رعايت قافيهء متن كه به آن اهميّت مىدهد و براى هماهنگى با كلمهء « الذّاتى » كه به دنبال مىآيد ، تعبير به عرضى كرده است .